أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
76
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
استخوان عجز بود تنها وقتى كه اين جمله رقيق شود شريان وريدى را همه متفرق مىشود در شبكه مشيمه و هرگاه كه رقيق شود شريان وريدى را رفاقت شريان با وريد چنان بود كه شريان در پشته وريد سوار مىشود از براى ربط شريان بر وريد تا آنكه اشرف محمول شود بر حامل احسن و اما در باقى اعضا ظاهر شريان عود مىكند در زير وريد تا آنكه شريان از آفات مستور بماند و از نظر غائب باشد و وريد او را مثل سپرى بود و آنكه مصاحب شده است شريان وريد را از براى دو عرض باشد يكى ارتباط اغشيه با مجلل باورده و آن آورده مربوط مىشود باغشيه مخلله مر شرائين را پس بدين سبب مستقر مىشود ميان اين هر دو كه شرائين بود و آورده جسمى ديگر كه موجب استفاده هركدام از ان دو مىباشد به او قوام آن در ميان اين هر دو تمام مىشد شرح شرائين - جملهء پنجم از تعليم پنجم در آورده و در آن پنج فصل است - فصل اول در صفت آورده كه آن عروق سواكن باشد و منبت از جگر باشد و اولى رگى كه از كبد مىرويد و عرق باشد يكى از جانب مقعر كبد و اكثر منفعت آن دو رگ جذب غذا بود از كبد و آن رگ را باب گويند و ديگر از جانب محدب كبد و منفعت آن ايصال غذا بود از كبد بسائر اعضاى ديگر و آن را عرق اجوف گويند از جهت آنكه جوف آن بسيار فراخ بود و در جوف آن خون بسيار باشد فصل دوم در تشريح باب الكبير و ابتداى بتشريح باب آنكه كردهاند مشرحان و باب همچنانكه دانسته شد رگى باشد كه از مقعر كبد روئيده است و راه اندرون آمدن غذا از معده ازين راه بود و باب منقسم مىشود اولا طرف غائر آن در تجويف كبد به پنج قسم همچنانكه كبد را پنج زائده بود از براى هر زائده بابى بود يا مناسب هركدام بابى باشد و اصل اين باب مىآيد تا به اطراف محدبه كبد و وريدى ازو مىرود بجانب زهره و اين شعبه باشد مثل ريشه و در جستى كه غور كند شعبهاى اصل آن در منبت آن و اما طرفى كه در جانب مقعر بود چون منفصل شود از كبد منقسم مىشود به هيئت قسم دوم قسم از ان صغير بود و شش ديگر اعظم بود پس ابتدا مىكند دو قسم صغير و متصل مىشود بمعاى اثنى عشريه كه آن بمعده متصل بود از ان امعا غذا را مصر كند از جهت آنكه چون متصل بود بمعده در او ان لطيف غذا چيزى باقى مىماند تا بشعب خود از ان ما بقى كيلوس را جذب كند و خود را بانعراس برساند كه آن مشرب بود و قسم دوم متفرق مىشود باسافل معده نزديك هواب كه محل اتصاب روده بود بمعده و آن را فم معده و سافل گويند و تفرق اين قسم در اين محل باز از براى جذب غذا بود از كبده به اين مواضع اما سته باقيه يعنى آن شش قسم ديگر از ماساريقا كه اعظم از آن دو قسم اول بود يكى از ان بجانب سطح معده كه طرف ظاهر آن بود تا غذا دهد آن را بخارا از داخل معده بغذاى كه اول پيدا مىشود و در معده تا تغذيه كند ظاهر معده از باطن آن يا از كبد بملاقاتى كه عرق ماساريقا او را مىدهد از خارج به داخل و قسم دوم از ان عروق مىآيد بناحيه طحال تا غذا دهد طحال را و پيش از آنكه بطحال برسد منشعب مىشود بشعبى چند تا به آن غذا نعداس را از صفاى كيلوس دهد از آنچه نفوذ مىكند در ان عرق بجانب طحال بازميگردد و در آنجا متفرق مىشود بعد از ان كه متصل مىشود بطحال باز مىگردد ازو شعبه بجانب معده و منقسم مىشود در جانب ايسر تا آنجا غذا دهد و در زمانى كه آن يك نفوذ مىكند بجانب طحال و متوسط مىشود ميان كبد و طحال جزئ ازو صاعد مىشود و جزى ديگر ازو نازل مىشود پس آنچه صاعد بود ازو متفرق مىشود شعبى چند در جانب ايسر طحال از نصف فوقانى ازو تا غذا دهد او را و جزوى ديگر كه ظاهر مىشود تا برسد تحديه المعده و در آنجا متجزى مىشود به دو جز و جزوى از ان دو جزو متفرق مىشود ازو در ظاهر معده از طرف ايسر از براى آنكه او را غذا بدهد و جزى ديگر ازو غوص مىكند در فم معده تا دفع كند به آن موضع فضله سوداوى حامض را از براى دغدغه فم معده از براى تينه بر شهره غذا چنان كه مذكور شده است مكرر او اما جزى كه نازل بود ازو متجزى مىشود آن هم به دو جزء جزئ از ان متفرق مىشود شعبه در نصف اسفل از طحال تا غذا دهد آن نصف ديگر را و جزئ ديگر ظاهر مىشود بجانب ثرب كه پردهايست پوشيده بر معده و بر آن شحم متكون مىشود و متفرق مىگردد در او تا غذا دهد او را و جزء سوم از اقسام سته اولى شروع مىكند بجانب ايسر و متفرق مىشود در جداول عروقى كه در حوالى امعا بود و آن مستقيم بود تا مص كند ازو آنچه در ثقل باقى بود از غذاى كيلوسى و جزء چهارم از